درسهای آموزنده از بزرگان
سخنان بزرگان - سخنان مشاهیر - جملات زیبای بزرگان-دکترعلی شریعتی-دانستنیها-حکایات-نکات اخلاقی
دراين وب مطالبي خواندني كه تابه حال نشنيده ونديده ايد ارايه ميشود

تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٦
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٦
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا

بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی
ارسال توسط ج.عباسی

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت .



ادامه مطلب...
ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٧

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.



ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٦

یک ژاپنی شش ماه در ایران بود از او پرسیدن خوب شما که شش ماه ایران بودی فرق ایران با ژاپن چیه؟ گفت در ایران ساختمان ها پیچیده ولی آدم هاش ساده اند ولی در ژاپن آدم ها پیچیده اند ولی ساختمان ها ساده اند.

خوب این یعنی چی یعنی این که در ژاپن کسی که می خواد مسئولیت جایی رو بگیره باید یکسری سوابق داشته باشه مثل مدرک سابقه کار حتی قد و مشخصات و خصوصیات فردی مخصوص اون پست. ولی در ایران اینطور نیست.

یاد روایتی از امام علی (ع) می افتم می گویند برای تعیین حاکم بصره عده ای کمیل را پیشنهاد کردند. ایشان فرمودند او انسان بسیار خوبی است اما به درد نماز و دعا می خورد و نه حاکم بصره شدن.

حالا ما تو ایران هنوز که یک جناح عوض میشه تمام مدیر ها حتی آبدارچی ها رو عوض می کنیم. متاسفانه به جای افراد شایسته افراد جناح پیروز جایگزین می شن. خوب میگن دولت مثله یک ساعته که باید همه چیزش به هم بخونه خوب اگه مثله ساعته عقربه رو جایگزین پیچ کردن اشتباه مهلکیه.

ما باید در هرکاری شایسته محوری رو مد نظر داشته باشیم یادمون باشه شرکت یا جایی که ما درون کار می کنیم هم یک دولت کوچیه.

شما دولتتون رو می خواهین چطوری بچینید.



ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٦

بوقلمونی، گاوی بدید و بگفت:در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم

گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی

بوقلمون خورد و بر شاخی نشست

تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید،

تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود

نتیجه اخلاقی

با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی



ارسال توسط ج.عباسی

مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

 

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.



ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٤

در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟'' محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت یعنی این'' و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟ دکتر شریعتی



ارسال توسط ج.عباسی

یا ثارالله یا سیدالشهداء یا اباعبدالله الحسین ادرکنی و اشفع لنا عند الله …

دکتر علی شریعتی: اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین(ع) نباشد، بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند، می‌شود به «حسین» ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ دیوانه‌اش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟


«حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد.




 



ادامه مطلب...
ارسال توسط ج.عباسی
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٤

 

همواره اینرا با خود بخوان :
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!

اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم

همیشه برای چیزی که میخوای بجنگ.نزار بدون جنگیدن شکست بخوری




ارسال توسط ج.عباسی