شریعتی که بود و چه گفت، نوشته ای از عبدالکریم سروش

ـــ اگر مراد جذابیت گفتار و گفتمان مرحوم شریعتی باشد، می‌توان گفت که دکتر شریعتی کم و بیش با زبان سنت آشنا بود، هرچند این شناخت به نحو خیلی عمیقی نبود. قدری تفسیر، قدری کلام و قدری فلسفه می‌دانست، پدری عالم داشت و محیط پرورش دینی باعث نضج و بالیدن دینی وی شد. علاوه بر این با نحوه زیست دینی نیز آشنا بود.

همه اینها باعث می‌شد در عمل، آنگاه که زبان به سخن می‌گشود و مطلبی می‌نوشت، مطالبش از سنت دینی زمانه خودش متاثر باشد. وی درعین حال با ادبیات مدرن نیز آشنایی داشت و قلمش، نثرش و بیانش، ملهم از آموزه‌ها و ایده‌های مدرنیستی نیز بود. دکتر شریعتی ازسویی سیری در افکار کافکا داشته و ازسوی دیگر شازده احتجاب گلشیری را مطالعه کرده بود و آشنایی با سارتر داشت البته راجع به عمق غور دکتر در این افکار قضاوتی نمی‌کنم.
 
اما راجع به اینکه چرا زبان وی جذاب بود، باید درنظر داشت که مرحوم شریعتی؛ معرفت، شناخت و جهان‌بینی خود را درقالب زبانی جذاب ریخته بود. زبان جذابی که شاید کسانی دیگر داشته باشند و لزوما حاکی از معرفت ایشان نباشد. شریعتی بنابه پرورش دینی‌اش و با درنظر داشتن سابقه فرزندی‌اش در مواجهه با پدر خود که یک عالم دینی بود و آشنایی نسبی دکتر شریعتی با دنیای مدرن و... همه اینها به علاوه قدرت بیان و سحر قلم وی، از شریعتی شخصیتی استثنایی ساخته بود که در کمتر کسی همه این المان‌ها گرد می‌آید.

دکتر شریعتی توانمندی¬ای خارق‌العاده در سخن گفتن داشت. به معنای دقیق کلمه سخنور و خطیب بود. مطابق با آنچه ارسطو راجع به فنون سخنوری می‌گفت و فنون مختلفی را در سخن گفتن از یکدیگر بازشناخته بود؛ یکی فن خطابه، دیگری فن جدل و درنهایت فن برهان. دکتر علی شریعتی بیش از آنکه سخن جدلی و برهانی به کار برد از فن خطابه به خوبی استفاده می¬‌کرد. لحن صدای دل‌انگیز شریعتی در سخنرانی‌ها و ذخیره واژگانی غنی وی، مخاطب را مجذوب و مسحور سخنان خود می‌کرد.

برای یک خطیب و روشنفکری که وارد تعامل و گفت‌وگو با طبقه متوسط می‌شود؛ برای اینکه عموم مردم نیز بتوانند از سخنان وی بهره ببرند، واجد فن خطابه بودن، بسیار حائز اهمیت است.

البته دردمندی شریعتی را نباید فراموش کرد. در این دردمندی هم تکلفی نمی‌ورزید و تصنعی در کار او نبود. وی تصور واقعی خود از مشکلات و آفت‌های فرهنگی و اجتماعی آن روز مسلمانان و ایرانیان را بی‌کم و کاست بیان می‌کرد و تحت تاثیر گفتمان ناقد مدرنیته، تصورش این بود که ابتلا به ماشینیسم در فرهنگ ما، غرب‌زدگی و استعمار، استحمار و استبدادی که توسط مغرب زمینیان دامان ما را آلوده است، مانع از پیشرفت و رسیدن به سرمنزل مقصود ما شده است.

طرفه اینکه هنر بیان درد را نیز داشت و با چاشنی خلوص این بیان را آراسته بود. گفته‌اند و همه ما شنیده‌ایم که: سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. مصداق بارز این سخن در روزگار دکتر شریعتی، هم او بود.

دکتر شریعتی از آن‌رو که در شکاف بین سنت و مدرنیته گام برمی‌داشت و از روشنفکران موثر و مشهور دینی قبل از انقلاب بود، مسائلی که مطرح می‌کرد؛ بومی و اینجایی و اکنونی بود. این‌هم یکی از مولفه‌های جذابیت بیان دکتر شریعتی است. البته بومی بودن اندیشه‌های دکتر شریعتی ازسوی دیگر انتقاد منتقدین ایشان را به‌دنبال داشت.

من، اخیرا نقدی بر یکی از روشنفکران معاصر که معتقد است همه کارهایی که در حوزه اندیشه در دوره معاصر شده؛ نوعی ترجمه است و تفکر ما نهایتا تاویل به ترجمه می‌شود، نوشته‌ام و در آنجا آورده‌ام یکی از کارهایی که روشنفکران دینی، چون شریعتی انجام داده‌اند؛ مفهوم‌سازی است.

امری که توفیق کسی چون شریعتی را به همراه دارد. وی با درنظر داشتن تناسب بین جامعه‌ای که در آن می‌زید، دریافت مسائل از جهان پیرامون خود را درپی بنای مفاهیم جدید مبتنی بر مسائل دریافتی از پیرامون و تبیین و تقریر آن درپی تبیین راهکاری می‌دانست که می‌تواند موثر واقع شود.

در بحث مفهوم‌سازی دکتر شریعتی مفاهیمی همچون: خودسازی انقلابی، تشیع علوی، تشیع صفوی و بازگشت به خویشتن را ساخت. یکی از معیارهای توفیق یک روشنفکر و اندیشمند میزان توانایی او در مفهوم‌سازی است. مفهوم‌سازی که ناظر به صورت‌بندی مسائلی باشد که ما با آنها دست به گریبانیم و احتمالا اتخاذ راهکارها و توضیح اینکه چه آثار و نتایجی بر کردار ما مترتب است.

به‌نظر من سر توفیق دکتر شریعتی، مجموعه‌ای از عواملی است که به آنها اشاره شد. وی هنرمند در تشخیص درد و بیان درد بود. خلوص در بیانش موج می‌زد و ازسوی دیگر به غایت، فن خطابه را خوب می‌دانست و مفهوم‌ساز چیره‌دستی بود.

آیا سیر تحول و تفکر در زندگی شریعتی به صورت یکنواخت استن یا مراحل مختلفی در مسیر اندیشه وی را شاهدیم؟ ـــ درمیان فیلسوفان مغرب زمین که ادوار فکری مختلفی داشته‌اند برای مثال از ویتگنشتاین متقدم و ویتگنشتاین متاخر یا هایدگر متقدم و هایدگر متاخر می‌توان نام برد. اما درخصوص دکتر شریعتی، عموم کارهایی که شریعتی انجام داده؛ حول و حوش40 سالگی است. به معنایی حتی جوانی وی هم به پایان نرسید.
 
اگر عمر بیشتری می‌کرد بدون تردید مطالب پخته‌تری ارائه می‌داد و چه بسا در برخی از ایده‌های خود تجدیدنظر هم می‌کرد.

به عقیده من در مواردی شاهد دخل و تصرفی در ساحت اندیشه شریعتی ازسوی وی هستیم اما به‌طور کلی مجالی برای تحول فکری نیافت. وقت تنگ، زندان؛ که بخشی از زندگی او در آنجا سپری شد؛ به قول خودش، هزار شب تنهایی که در کتاب با مخاطب‌های آشنا به آن اشاره دارد، همه اینها مجال تطور فکری را از وی ستاند. خود وی، زندگی خود را به پنج ساله‌های مختلف تقسیم کرده بود که در هریک از آنها به کاری مشغول بوده است.

شریعتی بر این باور بود که محقق نیست و بار شکنجه ابوذر و تمامی ستم‌دیدگان عالم، بر دوش وی نهاده شده است. تیپ رمانتیکی بود دردمند که بیشتر تفکراتش معطوف به حرکت بود و حرکت آفرینی را مسبب ساماندهی امور می‌دانست. این بدان معنا نیست که دغدغه حقیقت نداشت بلکه آنچه به تفکراتش محوریت می‌بخشید؛ ایجاد حرکت بود و انقلاب.

درعین حال شریعتی اذعان می‌کرد که انقلاب پیش از خودآگاهی، فاجعه است. درعین حال هنگامی که افکار وی را به نحو اغلبی و اکثری صورتبندی می‌کنیم، در ذیل گفتمان انقلابی به نام دین و با استفاده از مخزن تصورات و تصدیقات دین، دسته‌بندی می‌شود. نتیجه‌ای که در اینجا حاصل می‌شود این است که نمی‌توان به وضوح از دوران فکری مختلفی در طول زندگی دکتر شریعتی، نام برد.

آن‌طور که سروش می‌گفت: در اواخر عمر دکتر شریعتی با یک‌سری روحیات انزواطلبی و گوشه‌گیری مواجهیم آیا اثری از آن دوران دکتر شریعتی در اختیارمان قرار دارد؟
ـــ بله اواخر عمر وی، کتاب‌هایی همچون عرفان، برابری، آزادی و برخی دیگر از ایده‌ها را در همان زمان انتشار می‌دهد و شاید این حال گوشه‌نشینی، ناظر به حال پس از زندان وی باشد که هجرت دکتر شریعتی را درپی دارد و به فاصله یک ماه پس از هجرت از دنیا می‌رود.

شریعتی مدت زیادی را در سلول‌های انفرادی گذرانده بود. در احوال روانشناسی زندانیان انفرادی داریم که به مرور زمان و به سرعت ضریب تلقین‌پذیری‌شان، افزایش می‌یابد. آیا در احوال وی پس از آزادی از زندان، نکته‌ای هست که در این دایره ملحوظ شود؟
ـــ علی رهنما در کتاب شریعتی، مسلمانی در جستجوی ناکجا‌آباد می‌کوشد تا نشان دهد که تحلیل شریعتی در زندان تغییر کرد. البته باید درنظر داشت که این رای، مخالفانی هم دارد و دوستداران شریعتی این رای را برنتافتند کسانی هم معتقدند که شریعتی در زندان به این نتیجه رسید که می‌توان برای حفظ جنبش و پیروزی نهایی جنبش به نقد مارکسیسم در زندان بپردازد.

علت جنجال اندیشمندان سنتی روی افکار دکتر شریعتی و حتی بحث مرتد دانستن وی ازسوی برخی، که همچنان تیغ تیز ارتداد را بسوی وی نشانه رفته‌اند، چیست؟
ـــ بحث ارتداد دکتر شریعتی کم بود و بعداز انقلاب هم بسیار کمتر شد. احتمالا عده‌ای گمان می‌کردند که سخنان دکتر شریعتی، ناقض ولایت، ناقض امامت یا حتی در شطحیاتی که در گفت‌وگوهای تنهایی دارد؛ ناقض نبوت باشد. به نحو اغلبی، چنین به شریعتی نگریسته نشد و فراگیر نشد. اساسا نباید کسی را با این‌گونه برچسب‌ها از گردونه معرفت حذف کرد و هیچگاه نباید به این بحث‌ها دامن زد تا جامعه از داد و ستد علمی محروم نشود.

درباره گفت‌وگوهای تنهایی شریعتی مطلبی به خاطر دارید که حالات وی در آن به خوبی نمایان باشد؟ ـــ بله، به خاطر دارم در گفت‌وگوهای تنهایی، در جایی برخی از احوال خویشتن را بر آفتاب می‌افکند و تعابیری همچون شنیدن صدای زنگ و جرس را در خود احساس می‌کند. این تعبیر یادآور این بیت حافظ است که: کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست/ آنقدر هست که بانگ جرسی می‌آید.

آیا علوم انسانی و علوم اسلامی شریعتی باعث تناقض در افکار او نمی‌شد؟ ـــ شریعتی بیشتر به مثابه یک ایدئولوگ سعی می‌کرد تا منابع فرهنگی ما را تصفیه کند و ابزارهایی درخور یک مبارزه انقلابی به دست مخاطبین خود دهد. به این معنا شریعتی قطعا یک آکادمیسین و محقق نبود و این البته بدین معنا نیست که آشنایی وی با آموزه‌های دینی را نفی کنم.

به‌طور کلی آیا اندیشه دینی شریعتی بر اندیشه غربی شریعتی می‌چربید یا بالعکس یا بینابین بود؟ ـــ با هر دوی این گفتمان‌ها به نحو نه‌چندان عمیقی آشنا بود. نه غور عمیقی در سنت اسلامی داشت و نه غور عمیقی در سنت غربی انجام داد. حالت متوسطی را در اندیشه شریعتی می‌توان یافت. قدری کلام می‌دانست و قدری فلسفه، کمی بیشتر تاریخ اسلام می‌دانست و قدری مهارت در تفسیر داشت و عرفان. ازسوی دیگر با جامعه‌شناسی جدید، آشنایی متوسطی داشت. هیچ‌کدام از این مطالب، مانع از متفکر شدن کسی نمی‌شود چون همان‌گونه که گفتم، بارقه‌ها و اخگرهای معرفتی- اگزیستانسی عدیده‌ای داشت. اما فضل وی را به گواهی آثارش باید متوسط ارزیابی کرد.

و درنهایت علت ماندگاری شریعتی چیست؟
ـــ هنرمند بود در ابراز درد، مفهوم‌ساز توانمندی بود. داشتن زندگی کمابیش جذاب و اسرارآمیز، قلم سحاری که داشت، کاریزمایی بودن شخصیتش، خلوصی که در وی دیده می‌شد، پیش چشم دیگران قرار دادن احوال اگزیستانسیالیستی‌اش که در گفت‌وگوهای تنهایی و کویر آمده که کمتر روشنفکری به آنها پرداخته است، همه و همه قدر و منزلت یک فرد را می‌افزاید.

در گفت‌وگوهای تنهایی با انسانی مواجه هستیم که کمابیش شخصیت خود را درمقابل مخاطب عریان کرده و این امر به مخاطب احساس صمیمیت می‌دهد و فاصله‌ها را با او کم می‌کند. شریعتی یک انسان اصیل بود با همان تعریفی که اگزیستانسیالیسم از انسان اصیل دارد. پیش‌بینی می‌کنم مانا و پایا باشد.

/ 0 نظر / 8 بازدید