داستان بسیار زیبا و تاثیرگذار “دفتر مشق کثیف”

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا …

دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه‌هاش میزد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟! فردا مادرت رومیاری مدرسه می‌خوام درمورد بچه بی‌انضباطش باهاش صحبت کنم!

دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد … بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم … مادرم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد … اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه … اون وقت … اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم … اون وقت قول میدم مشقامو بنویسم…

/ 4 نظر / 38 بازدید
kung

[کلافه][شرمنده][وحشتناک]

ارمغان سلامتی

سلام مطالب آموزنده و زیبا هستند. امیدوارم موفق باشید. salamat4you.blagfa.com

بیتا

خدایا کمکمون کن که زود قضاوت نکنیم.

مینا

سلام واقعااموزنده بوداجرکم عندالله ماهمیشه بایدبرای قضاوت کردن باکفشهایدیگران راه بریم