آلبرت انیشتین

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که بهسختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. 

 این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولیچون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف اومیمون‌ها را بخرد.

 در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! منآنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100دلار به او بفروشید

 روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی همگذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...

 البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌هاماندند و یک دنیا میمون...!!!

(دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورداولی مطمئن نیستم!!! آلبرت انیشتین

/ 0 نظر / 13 بازدید